چرا آمریکا به ایران حمله کرد، اما در برابر کره شمالی محتاط است؟

پاسخ برخلاف تصور رایج، در مقایسه ساده توان نظامی دو کشور خلاصه نمی‌شود؛ درواقع تفاوت بنیادینی در فرمول محاسبه سود و زیان وجود دارد که رفتار واشنگتن را در شرق آسیا به‌کلی با خاورمیانه متفاوت کرده است.

به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو (头条)، متعلق به شرکت فناوری بایت‌دنس چین، در مقاله‌ای محاسبات آمریکا درباره ایران و کره شمالی را مقایسه کرده است.

در سال ۲۰۲۶، تحولات بین‌المللی تناقضی قابل‌تأمل را پیش روی ناظران قرار داده است. در ۲۸ فوریه، آمریکا و اسرائیل مستقیماً به ایران حمله نظامی کردند و پس از آن، درگیری میان تهران و واشنگتن بارها شدت گرفت. بااین‌حال، در ماه اوت، لحن آمریکا در قبال کره شمالی آشکارا متفاوت بود... دونالد ترامپ خواستار کاهش ابعاد رزمایش مشترک آمریکا و کره جنوبی شد و علناً از انتظار خود برای دیدار با کیم جونگ اون در اواخر همان سال سخن گفت.

واشنگتن از یک سو وارد جنگ با ایران شد و از سوی دیگر، همچنان می‌کوشد مسیر مذاکره با کره شمالی را باز نگه دارد. در نگاه نخست، ممکن است به نظر برسد که اختلاف آمریکا با هر دو کشور به مسئله هسته‌ای بازمی‌گردد؛ از همین رو، شاید این نتیجه‌گیری ساده شکل بگیرد که آمریکا ایران را هدفی آسان‌تر می‌بیند اما از حمله به کره شمالی واهمه دارد.

واقعیت، اما پیچیده‌تر از این برداشت است. آنچه تعیین می‌کند واشنگتن تا کجا حاضر است نیروی نظامی به کار گیرد، صرفاً برخورداری یا عدم برخورداری طرف مقابل از برنامه هسته‌ای نیست. پرسش اساسی این است که اگر جنگ آغاز شود، آیا طرف مقابل می‌تواند بلافاصله هزینه‌های آن را به آمریکا تحمیل کند و آیا واشنگتن قادر خواهد بود این هزینه‌ها را مهار کند؟

چرا آمریکا به ایران حمله کرد، اما در برابر کره شمالی محتاط است؟

کره شمالی در فوریه ۲۰۲۶ بار دیگر علناً بر گسترش و تقویت توان هسته‌ای کشور تأکید کرد و در ژوئیه نیز خواستار توسعه و تقویت نیروی هسته‌ای شد. در مقابل، ایران در تفاهم‌نامه‌ای که در ژوئن میان تهران و واشنگتن شکل گرفت، بار دیگر تأکید کرد که به دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای یا ساخت آن نخواهد بود.

دقیقاً همین تفاوت است که نخستین مانع را در محاسبات آمریکا ایجاد می‌کند.

در برابر کشوری که هنوز درباره میزان پیشرفت توان هسته‌ای‌اش اختلاف نظر وجود دارد، آمریکا ممکن است تصور کند بمباران، محاصره و تحریم می‌تواند محاسبات آن کشور را تغییر دهد. اما در برابر کره شمالی که توان هسته‌ای را آشکارا در ساختار نظامی خود جای داده، وضعیت متفاوت است؛ زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که پس از آغاز جنگ زنجیره تشدید تنش در سطح درگیری‌های متعارف متوقف بماند.

این حرف به معنای آن نیست که آمریکا از نظر فنی توان حمله به اهداف کره شمالی را ندارد. با توان کنونی ارتش آمریکا در حوزه بمب‌افکن‌های دوربرد، زیردریایی‌ها، موشک‌های کروز و سامانه‌های اطلاعاتی و شناسایی، حمله به برخی تأسیسات ثابت کار دشواری نیست.

دشواری واقعی جای دیگری است: پس از موج نخست حملات، آیا می‌توان مطمئن شد که طرف مقابل هیچ نیروی باقی‌مانده‌ای برای تلافی ندارد؟

مهم‌ترین کارکرد بازدارندگی هسته‌ای، اغلب دقیقاً در همین «مطمئن نبودن» نهفته است.

گذشته از اینها، بازدارندگی کره شمالی فقط به توان هسته‌ای متکی نیست. ۱۲ سپتامبر، ارتش خلق کره رزمایشی هماهنگ با حضور توپخانه، موشک‌های کروز، موشک‌های بالستیک تاکتیکی و پهپادهای تهاجمی برگزار کرد. ۲۲ سپتامبر نیز نسخه ارتقایافته مهمات راکت‌انداز هدایت‌پذیر ۲۴۰ میلی‌متری را آزمایش کرد؛ برد نهایی این راکت‌ها، بنا بر اعلام پیونگ‌یانگ، به ۱۱۵ کیلومتر می‌رسد.

چرا آمریکا به ایران حمله کرد، اما در برابر کره شمالی محتاط است؟

به بیان دیگر، خطر نظامی در شبه‌جزیره کره به دلیل نزدیکی جغرافیایی، تنوع ابزارهای تهاجمی و امکان بروز سریع درگیری، ماهیتی چندلایه دارد؛ ویژگی‌ای که شرایط این منطقه را از بسیاری جهات با خاورمیانه متفاوت می‌کند.

شبه‌جزیره کره فضای محدودی دارد و مناطق مهم جمعیتی و اقتصادی کره جنوبی چندان از خط مرزی نظامی دور نیستند. نیروهای آمریکایی مستقر در کره جنوبی و شمار زیادی از تأسیسات نظامی منطقه نیز در محیطی پیچیده و در معرض تهدید موشکی و آتشباری قرار دارند. اگر دو طرف وارد درگیری تمام‌عیار شوند، ممکن است فرصت چندانی برای تخلیه مردم، جابه‌جایی نیروها و تجهیزات یا کاهش تنش از مسیر دیپلماسی باقی نماند.

پس برای سنجیدن خطر یک جنگ، نباید فقط دید سلاح‌های کدام طرف پیشرفته‌تر است؛ باید دید چه کسی به میدان نبرد نزدیک‌تر است.

آمریکا می‌تواند برای حمله به ایران به پایگاه‌هایش در خاورمیانه، نیروهای دریایی و هوایی و بمب‌افکن‌های دوربرد تکیه کند. اما اگر واشنگتن جنگی گسترده در شبه‌جزیره کره به راه بیندازد، احتمالاً نخستین چیزی که در معرض تلافی قرار می‌گیرد خاک اصلی آمریکا نیست، بلکه شبکه نظامی و ائتلافی‌ای است که این کشور طی چند دهه در شمال شرق آسیا بنا کرده است. این یعنی زمان‌بندی این دو جنگ کاملاً با یکدیگر فرق دارد.

در مورد ایران، آمریکا شاید بتواند تشدید تنش را مرحله‌به‌مرحله پیش ببرد... امروز به هدفی حمله کند، واکنش طرف مقابل را بسنجد و بعد درباره گام بعدی تصمیم بگیرد. اما در شبه‌جزیره کره این خطر وجود دارد که درگیری به‌سرعت به رویارویی‌ای تمام‌عیار و پرشدت تبدیل شود. وقتی سلاح‌های دو طرف در چرخه‌های واکنش کوتاهی قرار دارند، یک خطای محاسباتی می‌تواند ادامه عملیات نظامی را هرچه بیشتر از کنترل خارج کند.

اقدام آمریکا در اوت ۲۰۲۶ درباره رزمایش‌های مشترک آمریکا و کره جنوبی، این نگرانی را به‌خوبی نشان می‌دهد. ترامپ روز ۱۶ اوت خواستار کاهش چشمگیر ابعاد رزمایش‌های مشترک شد. در پی آن، رزمایش «سپر آزادی اولچی» که قرار بود تا ۲۷ اوت ادامه پیدا کند، زودتر از موعد و در ۲۱ اوت به پایان رسید و بخشی از تمرین‌های میدانی نیز کاهش یافت.

هم‌زمان، واشنگتن خبرهایی از تلاش برای برقراری تماس در سطح عالی میان آمریکا و کره شمالی منتشر کرد. این به معنای خروج آمریکا از شبه‌جزیره کره نیست؛ بلکه نشان می‌دهد واشنگتن در پی بازتنظیم توازن میان بازدارندگی و گفت‌وگو است. البته فشار نظامی آمریکا هم از میان نرفته است.

چرا آمریکا به ایران حمله کرد، اما در برابر کره شمالی محتاط است؟

با ورود به سپتامبر، آمریکا، کره جنوبی و ژاپن همچنان رزمایش‌های مشترک برگزار کردند و کره شمالی نیز از پاسخ‌گویی به این اقدامات خبر داد. این وضعیت بیش از پیش نشان می‌دهد که آمریکا و کره شمالی اکنون بیشتر در موقعیت «افزایش اهرم‌ها، اما پرهیز از عبور از خط قرمز» قرار دارند؛ یعنی هر دو در حال تقویت موقعیت نظامی خود هستند، اما هیچ‌یک نمی‌خواهد به‌سادگی اوضاع را تا آستانه جنگی تمام‌عیار پیش ببرد.

عامل مهم دیگر در بازدارندگی کره شمالی، محیط راهبردی و حضور قدرت‌های بزرگ در شمال شرق آسیاست. پیمان «مشارکت جامع استراتژیک» روسیه و کره شمالی که در سال ۲۰۲۴ اجرایی شد، مقرر می‌کند در صورت قرار گرفتن یکی از دو طرف در معرض تجاوز، طرف دیگر به او کمک کند.

حتی در ژوئیه ۲۰۲۶، اجرای این پیمان همچنان از محورهای اصلی گفت‌وگوی راهبردی وزیران خارجه روسیه و کره شمالی بود. اینکه این بند در یک درگیری مشخص چگونه اجرا خواهد شد، به شرایط همان زمان بستگی دارد و نمی‌توان درباره آن ساده‌انگارانه نتیجه‌گیری کرد؛ اما آمریکا هنگام تدوین طرح‌های جنگی‌اش نمی‌تواند این متغیر را نادیده بگیرد.

درباره چین نیز نباید از این فرمول ساده‌انگارانه استفاده کرد که «اگر آمریکا به کره شمالی حمله کند، چین حتماً وارد جنگ می‌شود». موضع علنی پکن همواره بر حفظ صلح و ثبات در شبه‌جزیره کره و پیشبرد راه‌حل سیاسی برای مسئله این شبه‌جزیره تأکید داشته است.

پس از آنکه آمریکا در اوت ۲۰۲۶ از ابعاد رزمایش‌های مشترک با کره جنوبی کاست، وزارت خارجه چین بار دیگر اعلام کرد که حفظ صلح و ثبات در شبه‌جزیره کره و پیشبرد راه‌حل سیاسی، در راستای منافع مشترک همه طرف‌هاست. آنچه آمریکا واقعاً باید در نظر بگیرد این است که جنگ در شبه‌جزیره کره فقط روابط واشنگتن و پیونگ‌یانگ را دگرگون نمی‌کند؛ چنین جنگی می‌تواند محیط امنیتی چین، روسیه، کره جنوبی، ژاپن و سراسر شمال شرق آسیا را نیز متأثر کند.

در منطقه‌ای که منافع قدرت‌های بزرگ تا این اندازه درهم‌تنیده است، خطر اصلی لزوماً این نیست که یک کشور حتماً دست به اقدام مشخصی بزند؛ مسئله این است که پس از تشدید درگیری، هیچ‌کس نمی‌تواند با دقت پیش‌بینی کند دیگر کشورها چه واکنشی نشان خواهند داد و این واکنش‌ها چگونه بر دامنه جنگ تأثیر خواهند گذاشت.

چرا آمریکا به ایران حمله کرد، اما در برابر کره شمالی محتاط است؟

در مقابل، به نظر می‌رسد آمریکا پیش‌تر ارزیابی می‌کرد که در برابر ایران، فضای عمل بیشتری برای مدیریت خطرهای نظامی دارد.

پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، آمریکا با اتکا به حملات دوربرد و استقرار نیروهای نظامی در منطقه، فشار بر ایران را ادامه داد. ایران نیز با موشک‌های بالستیک، پهپادها و اهرم تنگه هرمز واکنش نشان داد. آمریکا توانست جنگ را آغاز کند، اما نتیجه چند ماه گذشته در سال جاری هم نشان داده است که شروع جنگ و پایان دادن به آن با هزینه‌ای اندک، دو مسئله کاملاً متفاوت‌اند.

این واقعیت تا ماه سپتامبر آشکارتر هم شد. گزارش نهاد ناظر وزارت دفاع آمریکا نشان داد که جنگ با ایران خسارات سنگینی به پایگاه‌های نظامی و مراکز دیپلماتیک آمریکا در خاورمیانه وارد کرده است. برآوردهای مرتبط دفتر بودجه کنگره آمریکا نیز حاکی از آن است که این جنگ به‌طور مستمر هزینه‌های نظامی و مهمات را مصرف می‌کند و آثار اقتصادی محسوسی به‌جا گذاشته است.

در عمل، هزینه‌هایی که آمریکا پیش‌تر تصور می‌کرد قادر به مهار آنهاست، به‌تدریج به حوزه‌های دیگری نیز سرایت کردند. تنگه هرمز روشن‌ترین نمونه این وضعیت است.

در ۲۵ سپتامبر، ایران طرحی برای بازگشایی تنگه پیشنهاد کرد و از آمریکا خواست اقدامات متقابلی انجام دهد. خبرگزاری شینهوا نیز در ۲۸ سپتامبر گزارش داد که اختلال در تردد دریایی از این تنگه، از زمان آغاز درگیری‌ها در اواخر فوریه، همچنان هزینه سوخت در بازارهای جهانی را افزایش داده است.

این وضعیت نشان می‌دهد که ایران، اگرچه مانند کره شمالی از بازدارندگی هسته‌ای برخوردار نیست و موقعیت جغرافیایی متفاوتی دارد، اهرم ژئوپلیتیکی مهمی در اختیار دارد که می‌تواند بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد. بنابراین، وقتی گفته می‌شود آمریکا «جرأت حمله به ایران را دارد»، نباید این عبارت را به معنای ناتوان دانستن ایران از پاسخ‌گویی تفسیر کرد.

چرا آمریکا به ایران حمله کرد، اما در برابر کره شمالی محتاط است؟

دقیق‌تر آن است که بگوییم آمریکا پیش از آغاز جنگ ارزیابی کرده بود که اگرچه واکنش ایران خسارت‌هایی به بار خواهد آورد، اما می‌توان آن را با پدافند هوایی، حملات دوربرد، تحریم‌های اقتصادی و نیروهای دریایی مدیریت کرد. اکنون واقعیت دارد این ارزیابی را می‌آزماید و نشان می‌دهد هزینه جنگ بسیار پیچیده‌تر از یک حمله هوایی است.

مسئله هسته‌ای ایران را نیز دیگر نمی‌توان با چند عدد ساده توضیح داد. در فوریه ۲۰۲۶، مقام‌های ایرانی علناً از اورانیوم غنی‌شده با خلوص ۶۰ درصد سخن گفتند. در ژوئیه، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد که بازرسان هنوز اجازه ورود به برخی تأسیسات هسته‌ای ایران را دریافت نکرده‌اند؛ تأسیساتی که در جریان درگیری‌های نظامی نیز آسیب‌های سنگینی دیده‌اند.

بنابراین، آنچه پیش روی ناظران قرار دارد، ترکیبی از اختلال در بازرسی‌ها، آسیب‌دیدن تأسیسات و بن‌بست دیپلماتیک است؛ نه مسئله‌ای که بتوان با این جمله توضیحش داد که «ایران به‌زودی بمب هسته‌ای خواهد داشت». به همین دلیل است که چین در ماه سپتامبر همچنان می‌کوشید مسئله هسته‌ای ایران را به مسیر سیاسی و دیپلماتیک بازگرداند.

۱۰ سپتامبر (۱۹ شهریور)، چین در شورای امنیت آشکارا خواستار بازگرداندن مسئله هسته‌ای ایران به مسیر حل‌وفصل سیاسی و دیپلماتیک شد. ۱۶ سپتامبر (۲۵ شهریور) نیز وزارت خارجه چین در دیدار با وزیر خارجه ایران بار دیگر اعلام کرد که ادامه‌دار شدن جنگ ایران و آمریکا به سود طرف‌های درگیر و جامعه جهانی نیست. پکن از دو طرف خواست خویشتن‌داری و عقلانیت نشان دهند و گفت‌وگوهای جدی را از سر بگیرند.

چرا آمریکا به ایران حمله کرد، اما در برابر کره شمالی محتاط است؟

تفاوت رفتار آمریکا در قبال ایران و کره شمالی را نمی‌توان فقط با یک معیار، یعنی «قدرت» طرف مقابل، توضیح داد. واشنگتن باید چهار مسئله را بسنجد: آیا طرف مقابل می‌تواند فوراً پاسخ دهد؟ آیا جنگ به‌سرعت از کنترل خارج می‌شود؟ متحدان آمریکا چه میزان خسارت خواهند دید؟ و آیا می‌توان پس از دستیابی به هدف سیاسی، درگیری را به‌موقع متوقف کرد؟

مجموع این چهار عامل، آستانه جنگ در شبه‌جزیره کره را به‌طور طبیعی بالاتر می‌برد. آنچه کره شمالی ایجاد کرده، امنیتی مبتنی بر یک «سلاح معجزه‌آسا» نیست؛ بلکه ساختاری بازدارنده است که پیش‌بینی سقف هزینه‌های جنگ را برای طرف مقابل دشوار می‌کند. توان هسته‌ای احتمال وقوع بدترین سناریو را افزایش می‌دهد؛ موشک‌ها و توپخانه‌ها خسارت‌های فوری را بالا می‌برند؛ نزدیکی جغرافیایی زمان واکنش را کوتاه می‌کند و روابط میان قدرت‌های منطقه‌ای نیز خطر گسترش درگیری را افزایش می‌دهد.

تا زمانی که این عوامل هم‌زمان وجود داشته باشند، آمریکا برای استفاده گسترده از نیروی نظامی ناچار است با احتیاط بیشتری عمل کند. وضعیت ایران متفاوت است، اما تحولات اخیر نشان داده‌اند که محاسبات مربوط به این کشور نیز نمی‌تواند ثابت و تغییرناپذیر باقی بماند.

درگیری‌های سال ۲۰۲۶ نشان داد موشک‌ها، پهپادها، گذرگاه‌های دریایی و عمق جغرافیایی یک منطقه نیز می‌توانند عملیاتی نظامی را که در ابتدا مهارشدنی تصور می‌شد، به فرسایشی طولانی تبدیل کنند. به همین دلیل است که طرف‌های درگیر تا ماه سپتامبر همچنان در پی راه‌هایی برای مذاکره و ازسرگیری تردد دریایی بودند.

ابزار نظامی می‌تواند موازنه را تغییر دهد، اما به‌خودی‌خود به نتیجه‌ای سیاسی و باثبات نمی‌انجامد. پس اگر دوباره به موضوع مقاله برگردیم، علت اصلی این برداشت که «آمریکا جرأت می‌کند به ایران حمله کند، اما سراغ کره شمالی نمی‌رود»، این نیست که واشنگتن ناگهان در برابر یک طرف سخت‌گیر و در برابر طرف دیگر نرم‌خو شده؛ مسئله این است که صورت‌حساب جنگ با این دو کشور یکسان نیست.

آمریکا زمانی تصور می‌کرد هزینه‌های جنگ با ایران قابل مهار است؛ اما در برابر کره شمالی با وضعیتی روبه‌روست که پس از آغاز جنگ، به‌سختی می‌توان برای خطرهایش سقف تعیین کرد. در سیاست بین‌الملل، بازدارندگی اغلب نه زمانی اثر می‌گذارد که جنگ آغاز شده، بلکه وقتی اثرش را نشان می‌دهد که طرف مقابل پیش از فشردن دکمه، بارها پیامدهای آن را محاسبه کند.

امروز آمریکا و کره شمالی همچنان در تقابل نظامی‌اند، اما هم‌زمان برای گفت‌وگو نیز جا باقی گذاشته‌اند. آمریکا و ایران وارد جنگی واقعی شده‌اند، با این حال ناچارند امکان ازسرگیری مذاکرات را هم جست‌وجو کنند. این دو مسیر کاملاً متفاوت، در نهایت یک نکته مشترک را نشان می‌دهند: هرچه مهار جنگ دشوارتر باشد، کنار گذاشتن راه‌حل سیاسی خطرناک‌تر خواهد بود.

پایان/

منبع: 【同样搞核武,美国敢对伊朗下手,却不敢对朝鲜动手,关键原因浮现】
https://m.toutiao.com/is/7W-fCCZjhf8/

۷ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 36122

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =